تبليغاتX
چشمهاي نمناك

چشمهاي نمناك

ادبي هنري

هنوز باور ندارم

 

همچنان لحظه های سرد تنهایی میگذرد، اما هنوز باور ندارم که تنهایم !

همچنان عمر میگذرد، ولی هنوز باور ندارم

که در این دو روز دنیا، دو روز آن پر از غم است !

همچنان زندگی، ساز خودش را می زند

ولی سرنوشت با آن ساز نمی رقصد !

همچنان در حسرت بهار نشسته ام

 اما نمی دانم که خزانی زیباتر از بهار را پشت سر گذاشتم !

 این دل، لحظه به لحظه بهانه هایش را بیشتر می کند

اما نمی داند حتی این بهانه ها نیز ذیگر به یاری او نمی آیند!

همچنان این  لحظه های نفس گیر زندگی را می گذرانم

اما هنوز باور ندارم که دیگر هیچ امیدی در قلبم نیست!

امید من دیروز بود که گذشت

امید من فرداست که از فردا نیز ناامیدم

دیروز هر چه بود گذشت ...

اما هر چه پیش خواهد آمد دیگر نخواهد گذشت و در دلم باقی خواهد ماند!

همچنان از نگاه گل پزمرده در گلدان خشک می فهمم که پرپرم!

همچنان از آواز بی صدای پرنده در قفس می فهمم

که من نیز در قفسی به بزرگی دنیا اسیرم!

همچنان از سکوت سرد شبانه، می فهمم که آسمان بی مهتاب است

و امشب نیز،شب دلگیریست!

کسی نیست که به داد این دل برسد

هر کسی به داد دل خودش می رسد

به دادو فریاد این دل تنها نمی رسد!

همچنان باید درون خودم فریاد بزنم،درون خودم اشک بریزم و ناله کنم

ای خدا ،تو شاهد روزگار من باش

و بیا این درد بی درمان مرا درمان کن!

دلم می خواهد امیدوار باشم،اما امید من خواب است!

همچنان لحظه های سرد زندگی میگذرد

اما هنوز باور ندارم که وجودم از سردی لحظه ها یخ زده است!

 

+ نوشته شده در  جمعه یازدهم مرداد 1387ساعت 21:41  توسط عاشق تنها  | 

 

 

نوشته شد بی تو مهتاب شبی باز از آن کوچه گذشتم

 همه تن چشم شدم خیره بدنبال تو گشتم .

 وانگهی روزی رسید و تنها از همان کوچه گذشتم

 همه تن چشم شدم خیره بدنبال چه گشتم ؟

ناگهان یادم آمد که کسی را دارم که مرا دوست می دارد

 از قضا یاد او آرامش جانم بود

بدون لحظه ای درنگ به روح مرحوم آن نویسنده گفتم

من نیازی به آن ندارم که شب و مهتاب و کوچه خاطره جمع شوند تا دوباره همان عاشق سابق باشم .

شب و مهتاب من

آن خاطره زیباست که از کوچه ذهن خود من میگذرد .


 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیستم اسفند 1386ساعت 0:22  توسط عاشق تنها  | 

تسبیح

 

من كه تسبيح نبودم، تو مرا چرخاندي

مشت بر مُهره تنهايي من پيچاندي

 

مُهره دستان تو دنبال دعايي مي گشت

بارها دور زدي ذهن مرا گرداندي

 

ذكرها گفتي و برگفته خود خنديدي

از همين نغمه تاريك مرا ترساندي

 

بر لبت نام خدا بود، خدا شاهد ماست

 بر لبت نام خدا بود و مرا رقصاندي

 

دست ويرانگر تو عادت چرخيدن داشت

عادتت را به غلط چرخه ايمان خواندي

 

قلب صد پاره من مُهره صد دانه نبود

تو ولي گشتي و اين گمشده را لرزاندي

 

جمع كن: رشته ايمان دلم پاره شدست

من كه تسبيح نبودم، تو چرا چرخاندي؟

 

+ نوشته شده در  دوشنبه سیزدهم اسفند 1386ساعت 0:8  توسط عاشق تنها  | 

 

 

هيچكي از رفتن من غصه نخورد

هيچكي با موندن من شاد نشد

وقتي رفتم كسي قلبش نگرفت

بغض هيچ آدمي فرياد نشد

وقتي رفتم كسي غصش نگرفت

وقتي رفتم كسي بدرقم نكرد

دل من مي خواست تلافي بكنه

پس چه شه هيچ كسي عاشقم نكرد

وقتي رفتم نه كه بارون نگرفت

هوا صاف و خيلي ام آفتابي بود

اگه شب ميرفتم و خورشيد نبود

آسمون خوب ميدونم مهتابي بود

دم رفتن كسي گفت سفر بخير

كه واسم غريب ونا شناخته بود

اما اون وقتي رسيد كه قلب من

همه آرزوهاشو باخته بود...

چهره هچكسي پژمرده نبود

گلا اما همه پژمرده بودن

كسايي كه واسشون مهم بودم

همه شايد يه جوري مرده بودن...

 

وقتي رفتم كسي غصش نگرفت

وقتي رفتم كسي بدرقم نكرد

دل من مي خواست تلافي بكنه

پس چه شه هيچ كسي عاشقم نكرد...

+ نوشته شده در  شنبه چهارم اسفند 1386ساعت 21:55  توسط عاشق تنها  | 

 

 

چگونه از من دور میشوی وقتی هنوز دلتنگی را از وجودم پاک نکردی؟چگونه ؟

 آن زمان که دستانم را میان دستانت میفشاری آتشی از درون وجودم زبانه میکشد
و آوایی فریاد میزند آیا تو میشنوی؟ او را میبینی؟ او تو را میخواند،
با هزاران هزار کلمه واژه ی آشنایی را فریاد میزند
میدانم که میدانی میدانی چقدر دلم برایت تنگ میشود
وقتی با نگاهت مرا بدرقه میکنی.
میدانی چقدر تمنای گرمای دستانت را دارم.
میدانم روحت را به من میسپاری
وقتی کنارت هستم.
آن را از من دریغ مکن.
آغوشت ،
دستانت ،
نگاهت ،
حرم نفسهایت ، هستی ام را از من مگیر. دیگر برای گریستن تردید ندارم.
دلتنگی برای تو آنقدر وسیع است که بهانه ی خوبیست
برای گریه های شبانه ام، دستی بروی بالشتم که بکشی
خیسی اشک های دیشبم را حس میکنی.
میدانم که میدانی. تو همه را میدانی.
تو از تمام نهان وجودم آگاهی.
میدانی که دروغگوی خوبی نیستم. کاش میتوانستم کمی دروغ بگویم،
آنوقت دیگر وقتی به چشمانت نگاه میکردم اشکم سرازیر نمی شد،
آنوقت وقتی حالم را میپرسیدی
میتوانستم بگویم خوبم.
خیلی

+ نوشته شده در  شنبه بیستم بهمن 1386ساعت 15:5  توسط عاشق تنها  | 

تارو پود هستی ام بر باد رفت

اما نرفت عاشقی ها از دلم

دیوانگی ها از سرم

 

تا به تو تکیه کردم

پشتمو خالی کردی

رسم دل شکستنو

بدجوری حالی کردی

بیا ببین چه خستم

غمین و دل شکستم

کوه غرور بودم

حالا به خاک نشستم

خیال می کردم تو برام پشت و پناهی

با این همه خستگی هام

یه تکیه گاهی

چه آرزو هایی که بر تو بستم

بلور قلبمو به پات شکستم

دیگه امروز دیدنت خواب و خیال

عشق تو دوباره داشتن

حالا امید محال

 

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه سیزدهم تیر 1386ساعت 16:58  توسط عاشق تنها  | 

گلایه

من گلایه ای نکردم

مگه اشکامو ندیدی

چرا رفتی و نمومدی

من گلایه ای نکردم

بغض شکستمو ندیدی

صدای خستمو نشنیدی

زانو زدم پیش چشمات

التماسمو ندیدی

رسیدم به آخر خط

پلکای خستمو ندیدی

چرا رفتی چرا رفتی

من گلایه ای نکردم

بزار دستاتو بگیرم دم آخر

راحت بمیرم

سهم من نبود که بی تو توی تنهایی بمیرم

+ نوشته شده در  سه شنبه دوازدهم تیر 1386ساعت 16:34  توسط عاشق تنها  | 

دخترا درباره پسراچی می گن؟

-آنچه بين اكثر زنها و خوشبختي فاصله مي اندازد يك مرد است.

                                             (گلوريااساينم) نويسنده امريكايي

- مردها هميشه همه چيز را مي دانند، صرف نظر از اينكه چقدر احمق،بي تجربه،متكبر و يا نادان باشند 

                                              (آندرادوركين) فمينيست امريكايي

-ظاهراً مردها نمي توانند با زن ها احساس برابري كنند.آنها ناچارند تصور كنند برتر از زن ها هستند وگرنه احساس حقارت مي كنند.

                                             (مريلين فرنچ)نويسنده امريكايي

-زن ها بايد بفهمند كه انتقاد شديد از مرد و يا تنفر از او در واقع يك نوع ضعف است.آنها بايد بفهمند وقتي مردي را مجبور مي كنند جلويشان زانو بزند با اين كار قدرتمند نمي شوند.

                                            (تري آمس)خواننده امريكايي

-من انكار نمي كنم كه زن ها احمق هستند. خداوند بزرگ زن را  طوري آفريده كه با مرد جور باشد

                                           (جورج اليوت)رمان نويس انگليسي

-زني كه براي جلب مرد به غرور او متوسل مي شود شايد بتواند او را تحريك كند.زني كه دل مرد را به سوي خود مي كشاند شايد بتواند او را مجذوب خودش كند. اما در اين ميان زني مي تواند مرد را لز آن خود كند كه ذوق و استعدادهاي او را تقويت كند.

                                          (هلن رولند)نويسنده انگليسي-امريكايي

-مردها ميگويند خيلي دوست دارند زن به خودش متكي باشد و احساس استقلال كند،در صورتي كه در عمل،حتي لحظه اي را براي ويران كردن خشت به خشت اين ويژگي تلف نمي كنند.

                                         (كانديس برگن)هنرپيشه هلندي

-ازدواج كردن با يك مرد مثل خريد چيزي است كه بارها در ويترين تماشايش كرده اي و از آن خيلي خوشت آمده. وقتي با‏لاخره آن را مي خري و به خانه مي آوري خوشحال هستي اما متوجه مي شوي كه با ساير وسايل خانه چندان هماهنگ نيست.

                                         (آنجلينا جولي)خواننده امريكايي

-مرد ها در زندگي بيشتر دنبال اين هستند كه احمقي پيدا شود و به آنها بگويد عاقل هستند.                                             (جورج اليوت)رمان نويس انگليسي

-پشت سر هر مرد موفقي زني حيرت زده ايستاده.

                                         (ماريون پييرسون)همسر نخست وزير امريكا

-مرد مودب و متشخص كسي است كه با خوشرويي مخالفتش را بيان كند.

                                          (ناشناس)

-مردها واقعاً دشمن ما نيستند.آنها قربانياني هستند كه از يك احساس مبهم مردانه و از مد افتاده رنج مي برند،همان احساسي كه در گذشته وقتي خرسي براي كشتن وجود نداشت باعث مي شد بي خود و بي جهت احساس بي لياقتي به آنها دست بدهد.

                                          (بتي فريدن)اصلاح طلب و فمينيست امريكايي

-مردها متجاوزند.آنها با چشم شان،قوانينشان و زبانشان به ما تجاوز مي كنند.

                                          (مريلين فرنچ)نويسنده امريكايي

-هر مردي نياز به 2 زن دارد:يك زن كه سوي خوب،ويژگي هاي برتر و سرشت والاي او را تقويت كند و زن ديگري كه به او كمك كند تا اين جنبه ها را فراموش كند.

                                          (هلن رولند)نويسنده انگليسي-امريكايي

-رفتار هيچ مردي نسبت به زن، خود خواهانه تر،پرخاشگرانه تر و توهين آميز تر از مردي نيست كه مدام نگران اين است كه نكند به مرد بونش اهانت بشود.

                                          (سيمون دوبووار)نويسنده فرانسوي

-خيلي از مرد هاي باهوش را مي بينيد كه زن هاي كودني دارند، اما به ندرت زن باهوشي را مي بينيد كه شو هر كودني داشته باشد.

                                         ( اِريكا ينگ)نويسنده و فمينيست امريكايي

-براي خيلي از مردها زندگي كردن با يك زن موفق كار سختي است،به نظر مي رسد آنها از چنين زن هايي خيلي بدشان مي آيد. تعداد مردهايي كه آنقدر سخاوتمند باشند كه قدرت پذيزش موفقيت زنشان را داشته باشند بسيار كم است.

                                         (شرلي باسي)خواننده انگليسي

-درست است كه خدا مرد ها را قوي تر از زنها آفريده ولي به اين معني نيست كه آنها قطعاً با هوش تر هم هستند. خدا به زن ها شم و حس زنانه داده است كه اگر بتوانند از تركيب اين دو به خوبي استفاده كنند،به راحتي مي توانند ذهن هر مردي را كه من تا به حال ديده ام مختل كنند.

                                        (فارا فاست)هنرپيشه امريكايي

-كلاً زن ها از مر ها برترند. من به هيچ وجه معتقد نيستم ما با هم برابريم

                               (خــــــــــــودم)

                                

+ نوشته شده در  شنبه یازدهم فروردین 1386ساعت 13:37  توسط عاشق تنها  | 

پسرا درباره دخترا چي مي گن؟

-وقتي چراغها خاموش باشند ،همه زن ها زيبا به نظر مي رسند.

                                                       (پلو تارك)فيلسوف يوناني

 -زن ها همه ما را به يك مشت آدم هاي معمولي و پيش پا افتاده تبديل مي كنند.

                                                       (جرج برنارد شاو)نمايشنامه نويس ايرلندي

 -مرد هميشه دنبال كسي است تا بتواند پيش او از خودش تعريف كند و زن هميشه دنبال كسي مي گردد تا سرش را روي شانه اش بگذارد.

                                                      (هنري لويي)روزنامه نگار و طنز نويس امريكايي

 -موفق ترين ازدواج،پيوند يك مرد كر با يك زن كور است.

                                                      (اونوره دو بالزاك)نويسنده فرانسوي

-مردها در برابر زن ها 3 انتخاب دارند:يا عاشق شان بشوند ،يا از دست شان عذاب بكشندو يا آنها را به يك اثر ادبي تبديل كنند.

                                                      (استفن استيلز)هنرپيشه امريكايي

-مردي كه به زن ها دروغ نمي گويد،به احساسات آنها خيلي كم توجه است.

                                                       (الين ميلر)

 -به هيچ زني نگو زيباست بلكه به او بگو كه در دنيا زني مثل او پيدا نمي شود.آن وقت مي بيني كه همه در ها به روي تو باز مي شود.

                                                       (ژول رونار)نويسنده فرانسوي

 -من فكر مي كنم مردي كه زن ندارد مثل گردني است كه درد ندارد.

                                                      (كينكي فريدمن)نويسنده امريكايي

 -در مبارزه بين زن و مرد، خود بيني و بي ملاحظگي سلاح مرد ، و كينه توزي و انتقام جويي سلاح زن است.

                                                      (سيريل كانلي)نويسنده و منتقد امريكايي

 -مطمئن ترين كار براي آنكه دل زني را بدست بياوري اين است كه از سلاح زانو زدن استفاده كني.

                                                        (مارسل آرچاد)نويسنده امريكايي

 -وقتي زن ها عاشق ما هستند همه اشتباهاتمان را مي بخشند،حتي جنايت هايمان را. ولي وقتي دوستمان ندارند،حتي براي بهترين صفاتمان هم ارزشي قائل نيستند.

                                                    (انوره دو بالزاك)نويسنده فرانسوي

 -زن ها به خاطر پول ازدواج نمي كنند. آنها باهوش تر از اين حرف ها هستند:در واقع پيش از اينكه با يك ميليونر ازدواج كنند،اول عاشقش مي شوند.

                                                    (چزاره پاوزه)نويسنده ايتالياي

 -راهزن ها يا پول تو را مي خواهند يا جان تو را. زن ها هر دو را مي خواهند.

                                                   (ساموئل باتلر)مقاله نويس و منتقد انگليسي

 -مردها هميشه مي خواهند اولين عشق زن باشند ولي زن ها دوست دارند آخرين عشق مرد باشند.

                                                   (اسكار وايلد)نمايشنامه نويس و منتقد ايرلندي

 -دست كم يك مورد هست كه مردها و زن ها درباره آن هم عقيده هستند:هيچكدام به زن ها اعتماد نمي كنند .

                                                   (هنري لويي)طنز نويس و منتقد امريكايي

-وقتي زني با شما حرف مي زند ،ببينيد با چشم هايش به شما چه مي گويد.

                                                   (ويكتور هوگو)شاعر،رمان نويس فرانسوي

 -اگر مر ها مي توانستند فكر زنها را كاملاً بخوانند،بيست برابر جسور تر مي شدند.

                                                  (آلفونس كار)نويسنده فرانسوي

 -مرد واقعي به دنبال 2 چيز است:خطر و بازي.براي همين است كه زن را مي خواهد چون خطرناك ترين بازي است.

                                                 (فردريش نيچه)دانشمندو فيلسوف آلماني

 -آخرين چيزي كه زن كشف آن را در مردي كه دوستش دارد يا به او وابسته است مي پذيرد عدم شهامت است.

                                                 (جوزف كنراد)رمان نويس بريتانيايي

 -در نتيجه: به قول (جيمز تربر) زن هــــا عاقل تر از مرد ها هستند چون با اينكه اطلاعات و معلومات كمتري دارند ولي بـــــاز هم درك و فهم شان بيشتر است.

+ نوشته شده در  جمعه دهم فروردین 1386ساعت 17:42  توسط عاشق تنها  | 

التماس

من از جنس التماسم

 اگردست‌هايم خاليست

اما چشمانم پراست از شما

 اگر فرياد نمي‌كنم

 چون عمر فرياد كوتاه است

 و اگر سكوت نمي‌كنم

 چون سكوت در استكان صبرم نمي‌گنجد

بارها گفتم خدايا بي انصافي‌است

بنده‌اي را از طراوت آب بيافريني و بنده‌اي را از نجابت خاك

 لب‌هایم بيگانه با دنياي شماست

التماس مي‌كنم

 يكي مرا فرياد كند

 يكي كه همزبان شماست

 كسي كه شما او را و او شما را مي‌فهمد

 من بيش از اين نمي‌دانم

 رهايم نكنيد

من از جنس خواهشم زنده‌بگورم نكنيد

+ نوشته شده در  چهارشنبه یکم فروردین 1386ساعت 3:11  توسط عاشق تنها  |